بوی تو شب من
تن تو طب من
غم تو کلمه
زده رو لب من
تو نگام. نگو نه
من هنوز همونم
پیش تو نمونم
بمیرم گمونم
ولی با خنده تو
خیلی می خنده چرا
روبرومم پرو الان
میگی شرمنده چرا
اخه با بستن در
شده یک دنده چرا
دیگه هیچ خدایی رو
نمیشم بنده چرا
حرفا و بی درکی تو
با دلی به تنگی من
وضعیت جنگی تو
درخت بی برگی من
غم داره شبامو
مونده رو لبامو
تاریکه جهنم
تاریکه هوامو
همواره شدم با
افکار تو همراه
غم داره خب اما
رفتار تو هم با
دل خار ... چرا
این همه غصه چرا
دل تو دوره ولی
حالمو می پرسه
هی بالا رفت دوزه چرا
باز دهنم قرصه چرا
با همه آره ولی
با منه بی عرضه چرا
دل خل وضع منو
رفت به فنا مغز منو
دل و قرضی من دادم
پس بده تو قرض منو
بحت تو شد ترس منو
اوج روز نحس منو
آخه بی معرفتی ت
می کشه هر لحظه منو